تبليغاتX
تمام هستی من
تقدیم به انکه دوستش دارم
خوبا!

مرا به خاطر همه ی نامه هایی که برایت ننوشته ام ببخش!

مرا به خاطر همه ی آرزوهایی که برایت نخوانده ام ببخش!

مرا به خاطر همه لبخندهایی که زندانی کرده و از تو دریغ داشته ام ببخش!

من میتوانستم در یک بعداز ظهر زیبا شاخه ای گل به تو هدیه دهم اما پاییز اجازه نداد!

من میتوانستم کوزه هایت را پر از موج کنم اما طوفان از راه رسیدو موج هارا با خود برد!

من میتوانستم در یک صبح تازه و معطر سرم را روی شانه هایت بگذارم و گریه کنم اما غرورم نگذاشت!

بهترینا !

            صدایم را ببخش

                                   لبهایم را ببخش

                                                          اشکهایم را ببخش!

از تو مهربانتر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم؟

از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم واحوال دلم را از او بپرسم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 23:45  توسط اگرین | 
من آن خنجر به پهلویم  که دردم را نمی گویم

به زیر ضربه های غم نیفتد خم به ابرویم

مرا اینگونه گر خواهی دلت را آشیانم کن

من آن نشکستنی هستم بیاو امتحانم کن

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 2:8  توسط اگرین | 
می خوابم تا تو را در خواب ببینم

بیشتر می خوابم تا تو را بیشتر در خواب ببینم

و اگر بدانم مرده ها هم خوا ب میبینند

میمیرم تا همیشه تو را ببینم

 02

+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1384ساعت 23:43  توسط اگرین | 
شاید دانستن حق تو بود

شاید نا گفته هارا زود تر از این باید می دانستی

ولی باور کن در زندگی هر کس نا گفته هایی هست

که گاهی از مرور آن خاطرات حتی درزیر لب و چون زمزمه ای هراس داریم

پس می دانم که مرا میفهمی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 9:46  توسط اگرین | 
ازم پرسید منو دوست داری یا زندگیتو

خوب منم راستشو گفتم گفتم زندگیمو 

ازم نپرسید چرا؟گریه کردو رفت

اما نمیدونست اون خودش زندگیمه

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 14:49  توسط اگرین | 
چند روزیست که تنها به تو می اندیشم

از خودم غافلم اما به تو می اندیشم

شب که مهتاب در آیینه من می رقصد

می نشینم به تماشا به تو می اندیشم

چیستی؟خوابی خیالی؟سفری؟خاطره ای؟که در این خلوت شبها به تو می اندیشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 اسفند1384ساعت 17:55  توسط اگرین | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 18:51  توسط اگرین | 
       کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم
            اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم
            کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند
            اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
            و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم

            سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1384ساعت 12:33  توسط اگرین | 

دروغ ميگفت.ديگری را دوست ميداشت.

بارها گفتم دوستم داری؟گفت:آری

تا ديری خاموش بودم.ولی آخر از پای شکيب افتادم و گفتم:

راست بگو ترا خواهم بخشيد آيا دل به ديگری بستی؟

گفت:نه!

فرياد زدم .بگو راستش را هر چه هست ترا خواهم گذشت.....

عاقبت باآرزوی فراوان پيش آمد و گفت:

مرا ببخش..... ديگري را دوست دارم

گفتم:حال که سالها تو بمن دروغ ميگفتی اين بار هم من بتو دروغ گفتم:

ترا نخواهم بخشيد

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 15:22  توسط اگرین | 
هیچ کس لیاقت نداره اشکتو ببینه

کسی هم که لیاقت داشته باشه اشکتو در نمیاره

+ نوشته شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 9:58  توسط اگرین | 
هميشه ماه به حوض آب می آيد تا ماهی ها را به آسمان ببرد .

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1384ساعت 13:48  توسط اگرین | 
اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم بسيار درست فکر کرده اي خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم ...پس بمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 12:32  توسط اگرین | 
رفتم ولی نگو او وفا نداشت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 14:38  توسط اگرین | 
تو فرشته ی روزهای منی

من بی تو روزگاری ندارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 اسفند1384ساعت 15:53  توسط اگرین |