![]() |
![]() |
|
| تقدیم به انکه دوستش دارم |
|
دنیا را نگه دارید
می خواهم پیاده شوم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 19:49 توسط اگرین |
|
|
غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگی این نفسهای آخره وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم این آخر راهه دیگه باید که تنها بمیرم تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم باید برم باید برم باید که بی تو بپرم آخ که چه سنگین میزنه این نفسهای آخرم سکوت من نشونه رضایتم نیست میدونی گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم هیچی نگم داد نزنم لبهامو رو هم بدوزم در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم با هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 19:42 توسط اگرین |
|
|
آن روز که نبودی امید آمدنت بود روزی که آمدی امید زندگی در من زنده شد
و حالا که میروی دیگر هیچ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 14:15 توسط اگرین |
|
|
کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگهای آخر تقدیم دل طرحی از یک روز بارانی نداشت
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 اردیبهشت1385ساعت 14:10 توسط اگرین |
|
|
آخرین نگاهت را در آیینه چشمانم قاب گرفتم
اولین کلامی که تو به من گفتی بر قلبم حکاکی کردم در تنهایی یادت را گرامی داشتم و در نا امیدی با تو بودن امیدوارم می ساخت در فراق تو شمع شدم و گریستم ..... پروانه شدم و بر مرگ یادهایت چرخیدم....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 اردیبهشت1385ساعت 17:18 توسط اگرین |
|
|
در هفت آسمان ستاره ای نداشت
با تبسمی تلخ برگشت دستی تکان داد رفت و رفت
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 15:12 توسط اگرین |
|
|
کاش آن لحظه که تقدیم تو شد
هستی من میسپردم که مواظب باشی جنس این جام بلور است پر از عشق وغرور است مبادا بازیچه شود میشکند......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 14:52 توسط اگرین |
|
|
دیشب زیر باران
پا برهنه و بی فانوس با پیرهنی از آتش بر بلند ترین قله جهان دلم را فریاد زدم اما تو نشنیدی!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 اردیبهشت1385ساعت 14:22 توسط اگرین |
|
|
غروب شد خورشید رفت. آفتابگردان دنبال خورشید میگشت
ناگهان ستاره ای چشمک زد آفتابگردان سرش را پایین انداخت آری.... گلها هیچوقت خیانت نمیکنند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 17:31 توسط اگرین |
|
|
در آشنایی امروز مینویسم تا در بیگانگی فردا به یادم باشی.....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 18:15 توسط اگرین |
|
|
تو که از دنیای رنگها اومده بودی
تو یه رنگی وجود من غریبه بودی نمیتونستی رنگ سیاه روزگارمو تاب بیاری واسه همین رفتی رفتی ولی جای پای رنگیت روی دل من مونده حالا من موندم و دو رنگ رنگ غربت روزگارم و رنگ دلتنگی رقتن تو ....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 18:41 توسط اگرین |
|
|
رفتی اما هیچ وقت سوال نکردی
و ندیدی چشمانم را که خیره نگاهت بود! و نپرسیدی از دلم که در سینه فریاد میزد که ای نا مهربان نرو نرو فقط لحظه ای بایست و از انتهای کوچه برگرد ودستی بمن تکان بده کاش چنین میکردی که نکردی....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 17:8 توسط اگرین |
|
|
جز زخم غمی از تو نشانی به تنم نیست
جز برگ گل سوخته چیزی کفنم نیست این قلب شکسته که تپیدن ز تو دارد جز خویش که درآینه ها میشکنم نیست در دست تو مانده است دلم گر چه مرا هیچ طاقت که زدستان تو دل را بکنم نیست گفتی بروم رفتم و برگشتم و دیدم دیگر اثری از تو و خویشتنم نیست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 16:49 توسط اگرین |
|
|
قبل از آمدن تو ورفتن غریبانه ات باران برایم مفهوم دیگری داشت
پاک بودو پاک میکرد زلال بودو نم نمش مرا به لحظه های خیال انگیز میبرد تا اینکه روزی تو در باران آمدی تا خواستم بگویم آن مرد در باران آمد غریبانه و تنها رفتی.... و من این بار نوشتم آن مرد در باران رفت از آن پس باران برایم تکرار لحظه های تلخ رفتن تو بود و من در این روزهای بارانی گوش های دلم را میگیرم تا صدای شر شر باران را نشنوم و آوار اندوه را بر دوش نکشم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 14:49 توسط اگرین |
|
|
اومدم خدا حافظی کنم واسه یه لحظه شد واسه یه عمر.....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 اردیبهشت1385ساعت 23:45 توسط اگرین |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 17:34 توسط اگرین |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 17:7 توسط اگرین |
|
|
وقتی شکستم بی صدا بیا....
اونوقت میبینی که به آرامش رسیدم و خوشحال باش چون آرزوم برآورده شده... هر چند هر لحظه دلم برات تنگ میشه ولی ازت میخوام منوبه خاطر این دوری ببخشی!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 اردیبهشت1385ساعت 15:53 توسط اگرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
پندهای زندگی ماه من عروسک سکوت ستاره حس پرواز در اوج بی تو هرگز با تو بابات نمیذاره |
|
RSS
|