تبليغاتX
تمام هستی من
تقدیم به انکه دوستش دارم
سبز تر از قدم تو

یا سرشار تر از نگاهت

پایی نبود که بر جانم نهد

چشمی نبود که بر بادم دهد!

در معرکه ی ازلی

جادوی دو چشمت

آمیزه ای بود از هستی

و به افسانه ی خلقت من

خمار از چشمم شکستی!

در نجوایی ابدی

با نگاهی سرشار

تو مرا سوی خود می خوانی

و با قدمی سبز هستیم را دهی جانی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 17:24  توسط اگرین | 
دستم نمی رسد به آسمان

دست تو را که می گیرم

انگار چند ستاره در مشتم پنهان کرده ام

 

+ نوشته شده در  شنبه 29 مهر1385ساعت 12:1  توسط اگرین | 

دلم تو را خوب مي شناسد


چشمهايم از تو تصوير آرزويي ساخته است


از همان قابي که تو آن را شکسته اي


و در باختني که به سوگ نشسته!!!


و اما خاطره ات در وجودم تکرار مي شود


هنوز هم ماندگار تريني


هنوز هم بهتريني


و مي داني.......


که مي مانم و مي ماني


در ياد مني


در ياد توام


اي قشنگترين بهانه ام....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 9:17  توسط اگرین | 
روز هایی که بی تو میگذرد

گرچه با یاد توست ثانیه هاش

آرزو باز میکشد فریاد

در کنار تو می گذشت ای کاش

normal_Sunrise_in_the_Park

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 14:7  توسط اگرین | 
دست مرا بگیر که باغ نگاه تو

چندان شکوفه ریخت که هوش از سرم برد

من جاودانیم که پرستوی بوسه ات

بر روی من دری ز بهشت خدا گشود

اما چه میکنی دل را

 که در بهشت خدا هم غریب بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 14:5  توسط اگرین | 
ما را به هم نیازی هست که این سان وحشیانه

به دیار ناهموار قلب یکدیگر کوچ کرده ایم

بنگر

در این لحظه های تهاجم چگونه می رویم

نه به آب نه هوا نه به خواب محتاجیم

دیربازیست هشیارانه

فراتر از من رفته ای

بی آنکه احساس خطر کنی و بسنجی که

عشق ما هرگز نمی گنجد در وصال

هم را داشتن و یا هر یک از من را به هم وا گذاشتن

هر دو هست محال

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 10:43  توسط اگرین | 
با قلم موی سکوت می کشم نقش تو بر دیوار

نقشی از لحظه خوب دیدار

و به آن رنگ وفا خواهم زد

رنگ باران و شمیم رنگ پرواز و نسیم

رنگ بی رنگی عشق بی نیاز از زرو سیم

شاید این نقاشی آخرین باشد و بس

مثل یک خواب عمیق مثل یک بار نفس

چون قلم موی سکوت بی صدا میشکند

بعد از آن با قلم ساده عشق

می نویسم که دلم آینه بود

در نبود تو به پای تو نشست

می نویسم که غرور دل من

زیر پای تو برای تو شکست

normal_Winter_Wonderland,_Steamboat_Springs,_Colorado

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 10:36  توسط اگرین | 
من از تمام دنیا

به دو چشم

و از دو چشم به نگاهی قانعم

و تو هی برگ برگ بزن این کتاب لغت را

و بگو چه معنای وسیعی دارداین قناعت

نه تو زیاده خواه شده ای!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 11:48  توسط اگرین | 
دلم را برایت پاک کردم کنار گذاشتم

برایت همه گلها را چیده ام توی گلدان روی میز است

تمام لحظات خیس زیر باران را

و تمام روزهای آفتابی با تو بودن را فهرست کرده ام

می خواهم ببینمت باری دیگر

نشانت دهم تمام خاطراتمان را

ساعتی از انتظارم میگذرد.....

سالها بعد:

دلم برایت تنگ شده...

پرستو های مهاجر هم این را فهمیده اند

که باران این روزها بی دلیل نمی بارد

+ نوشته شده در  شنبه 22 مهر1385ساعت 10:21  توسط اگرین | 
به آینه مینگرم همچنان مات و مبهوت

هزاران حرف پنهان شده در این سکوت

این چشمها مال کیست؟ نمیشناسم من!

چشمهایم را دزدیده این غول حسود

آینه انگار با من لج کرده ای

مگر لبهای من همیشه خندان نبود؟

پس کجاست آن دخترک همیشه شاد

روزهای روشن زندگیم را که ربود؟

پرنده خوشبختی من از قفس پرید

کدام بی رحمی در قفس را گشود؟

من این اشکها را نمیشناسم....غریبه اند

من آن بودم که صبرم را همه کس می ستود

من آن بودم که چون کوه استوار...

آینه تو دیده ای مرا همیشه... تو بگو

پس چرا کنون به این روز افتاده ام؟

مگر چه کرده ام ؟گناه من چه بود؟

عادلانه نبود اینگونه بر هم ریختن

این پاداش خوبیهای من نبود

این سهم من نبود که اینگونه شکسته ام

تو را هم میشکنم آینه از توهم خسته ام

فریاد زنان به دیوار میکوبمش

از تو و از آن دختر غمین خسته ام.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1385ساعت 15:7  توسط اگرین | 

خورشید غروب تنگ چشمان تو بود

صد قصه درون سنگ چشمان تو بود

با چشم ستاره ها نگاهت کردم

مهتاب شبیه رنگ چشمان تو بود

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 10:31  توسط اگرین | 
manzare 1.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مهر1385ساعت 10:4  توسط اگرین | 
Sea.jpg
+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مهر1385ساعت 10:1  توسط اگرین | 
نگاه روشن تو چون فرشته پاک است

که گاه فکر میکنم این فرشته ایی یا تو ؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 16:20  توسط اگرین | 
هجر از وصل شیرین تر است

زیرا در هجر شوق وصل است ولی در وصل

بيم هجر...

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 14:33  توسط اگرین | 
گفتی
           بی تو گم می شوم.
                                    
                                      بمان!

    ماندم.
            
                خود گم شدم!
+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 9:31  توسط اگرین | 

درپناه حضور سبز تو

طوفان غم

مرا جا می گذارد

در کنارت ژرفای آرامش را  احساس می کنم

وبی تو

سیل بی رحم تنهایی

مجالم نمی دهد.

+ نوشته شده در  شنبه 8 مهر1385ساعت 9:24  توسط اگرین | 
Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  جمعه 7 مهر1385ساعت 3:1  توسط اگرین | 

روح من نیز به دنبال تو گیرد  پرواز.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 13:18  توسط اگرین | 
velveleh.group
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1385ساعت 9:54  توسط اگرین |