![]() |
![]() |
|
| تقدیم به انکه دوستش دارم |
|
من به این تاریکی
من به این مهر سکوت من به ما من به فرسودگی ذهن خودم معترضم که چرا شوق آغاز مرا و منی چون من را ز خودم دزدیدند به کجا بر گردم حق برگشتن را ز تنم دزدیدند سفر آینه هم رنگی نیست خواب رنگین مرا دزدیدند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 آبان1385ساعت 16:2 توسط اگرین |
|
|
اگر ماه بودم به هر کجا بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم و اگر سنگ بودم به هر کجا بودی سر رهگذر تو جا میگرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من مینشستی واگر سنگ بودی به هر کجا که بودم مرا می شکستی مرا می شکستی...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 آبان1385ساعت 14:21 توسط اگرین |
|
|
مانده در راهم
راهی که نمیدانم مرا پایانی هست یا نه و تو تنها بهانه و دلخوشی بی من میروی میدانم بی من میروی اما دل ساده ام باور ندارد من بی تو می مانم ولی چیزی نیستم جز خاکستر خاکستر خاطرات سوخته وتو میروی شاید سر خوش از جدایی شاید مست از رهایی میروی ساده اما نمیدانی نمیدانی حتی یک ثانیه از یادمن نمیروی تو تنها دلیل خستگی روح زخم خورده منی هیچ فراموشت نخواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 آبان1385ساعت 1:37 توسط اگرین |
|
|
چه نابرابرانه است جنگ من و تو , قبول ندارم...!
به جنگ آمده ای بی خبر و تيغ عشق آوردی؟ حساب نکردی که من به جز تو هيچ ندارم؟!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 17:27 توسط اگرین |
|
|
آدم گاهی
چوب قلبشو میخوره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 آبان1385ساعت 9:24 توسط اگرین |
|
|
دلم برای کسی تنگ است
که افتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می اورد و گیسوان بلندش را به بادها میداد و دستهای سپیدش را به آب میبخشید دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق سیاهی شب واژگون می دوخت دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت و مهربانی را نثار من میکرد دلم برای کسی تنگ است.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 آبان1385ساعت 16:39 توسط اگرین |
|
|
بی تو لحظه های خوب تموم میشن
بی تو دلم دیگه بهونه قشنگی بارون رو نداره بی تو نفسم میگیره بی تو نفسم .......... تو نباشی دلم میمیره دلم ............ پس بمون تا همیشه بمون تا.......... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 آبان1385ساعت 10:13 توسط اگرین |
|
|
صبح كه از خواب پا مي شم دنيا ميشه تو موقع حرف زدنم صدام ميشه تو روز و شب دنبال هم ساعت ميشه تو تو تموم زندگيم زمان ميشه تو بايد بگم كه عشقم خورشيد يعني تو رنگ آبي دريا همش مال تو مي دونم وقتي شبها ميرم توي خواب همه دنياي من رويام ميشه تو وقتي جمله هاي بالا رو من مي نوشتم تمام كاغذا و رنگا شدن تو به قول يه دوست خوب وقتي بهم گفت همه دنيا دله دلا ميشن تو قربون خدا برم آخر يه روزي تن من خاك ميشه روحم مال تو اگر روزي دنيا بشه همش مال من همه رو بهت ميدم همش مال تو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 17 آبان1385ساعت 15:48 توسط اگرین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 آبان1385ساعت 9:59 توسط اگرین |
|
|
تو را دوست ندارم نه دوستت ندارم
اما هنگامی که نیستی غمینم و به آسمان آبی بالای سرت و اخترانی که تو را میبینند رشک میبرم تو را دوست ندارم اما نمیدانم چرا آنچه میکنی در نظرم بی همتا جلوه میکند و بارها در تنهایی از خود پرسیده ام چرا آنهایی که دوستشان دارم شبیه تو نیستند تو را دوست ندارم اما هنگامی که نیستی از هر صدایی بیزارم حتی اگر صدای آنانی باشد که دوستشان دارم زیرا صدای آنها طنین آهنگین صدایت را در گوشم میشکنند تو را دوست ندارم آه میدانم دوستت ندارم اما افسوس دیگران دل ساده ام را کمتر باور دارند و چه بسا هنگام گذر میبینم که بر من میخندند زیرا آشکارا مینگرند نگاهم به دنبال توست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 آبان1385ساعت 16:10 توسط اگرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
پندهای زندگی ماه من عروسک سکوت ستاره حس پرواز در اوج بی تو هرگز با تو بابات نمیذاره |
|
RSS
|