تبليغاتX
تمام هستی من
تقدیم به انکه دوستش دارم
لحظه های بی تو مرگ رؤیاهای من بود
دیگر به رویاها نمی اندیشم
سعی کردم که باشم بی تو...
زیرا دریافته ام که بی تو خواهم بود
تا همیشه تا ابد...
 
می خواهم بروم
به ناکجا آباد دلم
به جایی که دیگر رؤیایی نباشد
به هیچ نیاندیشم ... به هیچ چیز و هیچ کسی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 13:16  توسط اگرین | 

می نويسم،می نويسم از تو

تا تن کاغذ من جان دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گريه ،اين گريه اگر بگذارد

گریه، اين گريه اگر بگذارد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آذر1385ساعت 12:28  توسط اگرین | 
سنگ قبرم را نميسازد کسي .مانده ام در کوچه هاي بي کسي                                              

بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد.....

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 10:8  توسط اگرین | 
 

شبي از پشت يك تنهايي نمناك،

تو را با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم.

تمام شب براي با طراوت بودن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.

 پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس،

 تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم

وتو در باغ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي:

دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي.

 ومن تنها براي ديدن زيبايي آن چشم،

تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم.

همين بود آخرين حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگينت ،

حريم چشمهايم را

به روي اشكي ازجنس غروب ساكت نارنجي خورشيد دور كردم

 نمي دانم چرا رفتي.......؟ نمي دانم چرا.......؟ شايد خطا كردم

 وتو بي آنكه فكرقربت چشمان من باشي نمي دانم كجا.......؟

 تا كي.......؟ براي چه.......؟ ولي رفتي

وبعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

وبعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت

وبعد از رفتنت آسمان چشمهايم خيس باران بود

 وبعد از رفتنت انگار كسي حس كرد

من بي تو تمام هستي ام را از دست خواهم داد.

كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد.

وبعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد.......

 كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 آذر1385ساعت 14:26  توسط اگرین | 
توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست

روی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره

دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره

+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت 10:53  توسط اگرین | 

من در انديشه آن فصل بهار، در زمستاني سرد ، با دلي رفته ز دست

زير لب مي گويم : كاش مي شد به تو گفت : تو تنها نفس شعر مني ، تو تنها اميد دل نا اميد مني

كاش مي شد به تو گفت : تو بمان ، دور مشو از بر من ، تو بمان تا نميرد دل من . حيف ميدانم من،تو

همان گونه كه بود آمدنت در بهاري زيبا ، در غروبي غمگين ، در سكوتي سنگين ، دل مجنون مرا

زير پا مينهي و مي گذری

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آذر1385ساعت 15:42  توسط اگرین | 
اگر خواستی بیایی
من همان جایی هستم که بودم
همان جایی که رهایم کردی..

می بینی چقدر مظلومم.
باید بخاطر دوست داشتن تو از خودم در برابر خودم دفاع کنم،
باشد روزی که تلافی کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت 15:49  توسط اگرین | 
من به تمرین ترانه هایت عادت کردم

من به ترسیم سکوت

من به تسلیم قنوت

و به تلقین نگاهت ز سرا پرده شوق

و به سردی دستانم

وبه پتکی که به دیوار دلم میکوبی

وبه تو!

آری به تو عادت کردم

چه کسی ایا با خنجر خویش پیش می آید و بر سینه من میکوبد

باز هم تو باز هم تو!

تنها تو دانستی من ناچار تنهایی

و تنهایم به ناچاری

و حالا باورم گشته تو بی پروای زیبایم

مرا با غم رها کردی

و تو مرا با غم رها کردی.....

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آذر1385ساعت 12:31  توسط اگرین | 

من زخمی نفرین زمانم

من کابوس شبهای بی نشانم

من گمشده ی یه رویای نا تمامم

من شکسته ی بغض سنگین آسمانم

مرا به حال روزگار سیاه خود رها کنید

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آذر1385ساعت 10:35  توسط اگرین | 
کاش چون پاییز بودم...کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد

اشکهایم همچو باران

دامنم را رنگ میزد

وه....! چه زیبا بود اگر پاییز بودم

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 12:21  توسط اگرین | 

بر مزار خویش نشسته ام

و می گریم بر روزهایی که بر من گذشته است

به یاد می آورم روزی را که ماندم زیر باران ، تنها

هم نوا شدم با ابر 

 همراه با آذرخش سوختم و باریدم

و آنروز را که

یخ زدم در سایه آفتاب سوزان

و...

گذراندم بهار را به خزان

و سپری شد تابستان به سردی زمستان

آری

این چنین گذشت روزگارم به سیاهی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 23:8  توسط اگرین | 
چه روزگار غریبی

چه ساده فراموش میشویم

و در پهنای سکوت غربت جان میسپاریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 12:46  توسط اگرین |