تبليغاتX
تمام هستی من
تقدیم به انکه دوستش دارم
شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

این دل با نگاهی سرد پرپر میشود.....

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 14:51  توسط اگرین | 

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهائيم را حس نکرد

در ميان خنده های تلخ من

گريه پنهانيم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی 

درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آن  که با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نکرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 16:40  توسط اگرین | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 16:27  توسط اگرین | 

دیگه تو چشمام نگاه نمیکنی

میدونم 

میدونم میخوای زود بری که حتی فرصت نمیکنی

اشک رو تو چشمام ببینی

حالا که میخوای بری برو

دیگه نمیخوام  تو چشمام نگاه کنی

چشمام همیشه واسه تو قصه داشت

ولی این قصه آخرو نخونده برو

فقط برو.....

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 12:27  توسط اگرین | 
 

می خواهم اعتراف کنم ...

 

من نیز گاهی به آسمان نگاه می کنم ...

دزدانه ...

به چشمان ستارگان ...

اما نه به همۀ آنها ...

تنها به آن که ، به چشمان تو شبیه تره ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 1:58  توسط اگرین | 

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زدو رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها زدو رفت

هوای تازه دلش میخواست ولی

آخرش تو غبارا زدو رفت

دنبال کلید خوشبختی میگشت

خودشم قفلی رو قفلا زدو رفت

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 14:53  توسط اگرین | 
تنها در پی چراغی شبها میرفتم

دستهایم از یاد مشعلها تهی شده بود

مشت من ساقه خشک تپش ها را میفشرد

لحظه  ام از طنین ریزش پیوند ها پر بود

تنها میرفتم

میشنوی؟

تنها!

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 13:50  توسط اگرین |