![]() |
![]() |
|
| تقدیم به انکه دوستش دارم |
من در این غروب مانده ام دورم از تو و همه خاطره ها هنوز هم دستانم عطر دستانت را می خواهند دلم میگیرد از رفتن....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 تیر1386ساعت 9:51 توسط اگرین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 تیر1386ساعت 9:56 توسط اگرین |
|
|
دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری، و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند . و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی . تا به حال نوشته بودم ؟ به گمانم نه ! پس اینبار برایت می نویسم که : دست نوشته هایت سر خوشی را به قلبم هدیه می کنند . گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که حتی اگر چشمانت بیگانه بنگرند. و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردند کافی است. به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که : دلتنگت شده ام به همین سادگی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 تیر1386ساعت 11:7 توسط اگرین |
|
|
وقتی تقدیر من دور از تو زیستن است بی گاه ترین بهانه ام تنها گریستن است... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 تیر1386ساعت 10:45 توسط اگرین |
|
|
وقتی دلم برای تو تنگ می شود
به ماه نگاه می کنم و نام زيبای تو را زير نور ماه هربار با تمام وجود صدا می کنم وقتی دلت برايم تنگ شد به باران بينديش وبه ياد تمام عاشقان جهان که از رايحه ياس مستند ببار........ وبدان در آن لحظات من زير نور ماهتاب نشسته ام و تنها به تو می انديشم دلم برای تو تنگ است می بارم اما اين بار نه برای اينکه بارانم می بارم برای اين که ... ..................................
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 19:53 توسط اگرین |
|
|
ای همیشه یادگار !!
در کوچه های مه آلود خاطره تو را دیدار میکنم تو کنار ساحل دلم ایستاده ای و موجها تو را در تابش زلال می نشانند تو آبی ترین یادگار روزهای دریایی منی! .................................................دیشب تمام غربتم را گریه کردم تنهای تنها.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 تیر1386ساعت 19:44 توسط اگرین |
|
|
کاش میدانستی که تنها چشم توست که آسمان مرا با دو ستاره کوچک روشن کرده است
کاش میدانستی که حضورت بهانه ایست برای باریدن برای زندگی بخشیدن کاش میدانستی که نامت بر لبان من بهانه ایست برای نفس های من برای بودن کاش میدانستی که صبح با نگاه تو بر می خیزد کاش میدانستی فردا رویا نیست و دستانت دستان مرا لمس میکنند و تو تنها نیستی......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 تیر1386ساعت 18:0 توسط اگرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
پندهای زندگی ماه من عروسک سکوت ستاره حس پرواز در اوج بی تو هرگز با تو بابات نمیذاره |
|
RSS
|