تبليغاتX
تمام هستی من
تقدیم به انکه دوستش دارم

لمس دستان تو به زیبایی حس دلتنگی پروانه برای گلی زیباست.....

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت 17:24  توسط اگرین | 

و چشمانم بیقرار گریستن بود، تا شاید قطرات باران ابرهای غصه ام، مرهمی باشد بر التهاب دلتنگی های گاه به گاه که با اندک غفلتی از کوله بار تنهایی ام بیرون می پرند و حس کوچک خوشبختی ام را به تمسخر می گیرند و با خنده های سرمستانه شان دلم را به عزای دوری دستانت می نشانند.

آن هنگام، بی تاب تر از همیشه، در پس ویرانی های کوچه دلم به دنبال تو می گردم تا سر بر شانه های مهربانت بگذارم و با گریه هایم به هجوم دلتنگی ها بخندم. اما . . .

آری، تو نبودی و چشمانم بیقرار گریستن بود. . .

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آبان1386ساعت 13:7  توسط اگرین | 
با خود اندیشیدم

در این ترانه بی تو ماندن

در این لحظه های بی تو

حس بودنت

شنیدن تپش های قلبت

از مرز فاصله ها

از نگاه چشم های تو

تمام انتظارم شده است.......

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آبان1386ساعت 11:21  توسط اگرین | 
نفس هایم سنگین شده است
مثل حضورم بر این دنیای خاکی
گویا من تنها موجودی از این نوعم در این خاکی
همه جا پر شده از وجوده " آدم
"
که حتی لفظش بر زبانم سنگینی می کند
خسته ام از سنگینی این کلمه
خسته ام از این دنیای کوچک قفس
که برای من تنگ می نماید و من برای آن وزنی اضافی
خسته ام از این تکرار اجباری شبانه روز
که هنوز غروب ها دلتنگ اند
و هنوز شب ها طولانی
و هنوز کلماتی که برای بودن باید بر این برگه ها جان بسپارند
و چه واژهء نامفهومی است مرگ برای این مردم
که حتی با گفتنش محک.مت می کنند به پوچی
و من اکنون پوچ ترینم میان این همه زنده
و غریبه ام با این قفس خفقان آور .
اگر قبلاً به شوق بازگشتش لحظه ها را می شماردم
اکنون به عشق رجعتم لحظه شماری می کنم
که این آدم های از جنس دود و پر غبار برایم بسیار دورند
واژه هایم از جنس سنگ اند و
از نوک این قلم به سمت ذهنم پرتاب می شوند
دیگر حتی خسته ام از این نوشتن های سخت
که یک بار هم پاسخم را نمی دهند این نوشته ها
که " پایان کجاست ؟ من خسته ام ، انتها کجاست ؟
"
...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 11:38  توسط اگرین | 
 

غرور نذاشت بهت بگم بعد از خدا دوست دارم

 

حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره می شمارم

 

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو

 

سوزونده آفت غرور از حـالا تا هـمیشه مو

 

اگر بهت گفته بودم  حالا تو مال من بودی

 

من تو خیال تو بودم  تو تو خیال من بودی

 

کاش که میون من وتو تو اون روزها حصار نبود

 

هیچی میونمون به جز دلای بـی قـرار نبود

 

انگارکه تقدیرنمیخواست تو در کنار من باشی

 

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

 

یه خلوت ساکت وسرد انگار اسیرمون شده

 

نمی شه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده

 

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست

 

سواره هرگز با خبر از غصه پیاده نیست

 

تو رفتی حالا دیگه اونور دنیا خونـته

 

انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونـته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 11:33  توسط اگرین |