![]() |
![]() |
|
| تقدیم به انکه دوستش دارم |
|
ایستاده ام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 11:0 توسط اگرین |
|
|
اگر چه بود و نبودم یکی است..
تو را عذاب دهد جای خالی من! هوای بی تو پریدن نداشتم - آری : بهانه بود همیشه ، شکسته بالی من! تو هم سکوت مرا پاسخی نخواهی داشت چه بی جواب سوالی ست ، بی سوالی من!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 10:58 توسط اگرین |
|
|
یک روز دیگر بی تو گذشت
و همچنان لحظه های زندگی ام بی تو سرد است یک روز دیگر با دلتنگی گذشت و همچنان دلم هوای تو را کرده است روز های سرد زندگی ام بی تو میگذرد اما هنوز هم به یادت هستم..... و قطره های اشک از چشمانم سرازیر میشود اما من هنوز در کنار تو هستم و با خاطراتت زندگی میکنم و از لحظه طلوع با یاد و نام تو تا غروب سر میکنم امروز بدون تو گذشت فردا نیز می آید و مطمئن باش فردا را نیز بدون تو میگذرانم ولی با عشقت این لحظه های بی تو بودن را با همه غم و غصه هایش میگذرانم.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 آذر1386ساعت 11:17 توسط اگرین |
|
|
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدا نگهدار.... بنویس مهلت بودن یه نفس بود سهم من از همه دنیا یه قفس بود بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم... من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز فکر چشمهای تو بودم با دلی از غصه لبریز شب عاشقونه من که حروم شد مهلت بودن با تو که تموم شد ندونستم باید از تو میگذشتم وقتی از غربت چشمات می نوشتم....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 آذر1386ساعت 10:58 توسط اگرین |
|
|
لحظه های بی تو بودن را در گوش شب نجوا می کنم
ستاره می شنود و تو را آرزو بر دل می ماند ... آرزوهایم را در لحظه های بی تو بودن می شمارم به گمانم می آید که روزی تک تک این آرزوها را تو حقیقت می کنی ... از فاصله ی رخوتناک با تو بودن تا بی تو بودن گذشته ام و به لحظه های دوری رسیده ام ، در تمام لحظه ها حس غریبی دارم ... حس دریایی که از بی موجی به مرداب بودن رسیده است مرداب تنهاست و من تنهاتر مرداب مرا هم در برگرفته سکوت غریب مرداب حس غریب تنهایی ، حسی که وجودم را در برگرفته تنهایی که چون پیچک بر تن احساسم پیچیده است پیچکی که تا لحظه ای دیگر احساسم را خفه می کند به گمانم تمام لحظه ها و احساسم را تنها تو می توانی از اسارت برهانی . . .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 18:27 توسط اگرین |
|
|
در زير اين همه آسمان و سوز دارم قصه هاي هزارويک شبم را با تو همچو خيال مي بافم و تو در کنار آتش نشسته اي قهوه ات را بي خيال مي نوشي و فراموش کرده اي که فال من تلخ تر از اين فنجان است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 18:20 توسط اگرین |
|
لحظه ، لحظه ی تنهایی من با تو و به یاد تو پر میشود و بدان تنها تو دلیل زنده بودنی ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 10:31 توسط اگرین |
|
با تو ای همسفر نور از همه بیگانه میشم با تو تفسیر یه واژه شعر عاشقانه میشم
با تو ای همراه معصوم ای طلوع هرچه پاکی ای صمیمی با عطوفت دست تومعنای پاکی توی برق هر نگاهت بغض صد عاطفه جاری روی لبهای نجیبت عطر گلهای بهاری با تو هر خزان غمگین مثل اول بهاره با تو این شبای تاریک میشه باز پر از ستاره اسم تو حس شکفتن توی ذهن هر ترانه میشه با تو تازه تر کردبغض سرد هر بهانه..... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 10:19 توسط اگرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
پندهای زندگی ماه من عروسک سکوت ستاره حس پرواز در اوج بی تو هرگز با تو بابات نمیذاره |
|
RSS
|