تبليغاتX
تمام هستی من -
تقدیم به انکه دوستش دارم
نفس هایم سنگین شده است
مثل حضورم بر این دنیای خاکی
گویا من تنها موجودی از این نوعم در این خاکی
همه جا پر شده از وجوده " آدم
"
که حتی لفظش بر زبانم سنگینی می کند
خسته ام از سنگینی این کلمه
خسته ام از این دنیای کوچک قفس
که برای من تنگ می نماید و من برای آن وزنی اضافی
خسته ام از این تکرار اجباری شبانه روز
که هنوز غروب ها دلتنگ اند
و هنوز شب ها طولانی
و هنوز کلماتی که برای بودن باید بر این برگه ها جان بسپارند
و چه واژهء نامفهومی است مرگ برای این مردم
که حتی با گفتنش محک.مت می کنند به پوچی
و من اکنون پوچ ترینم میان این همه زنده
و غریبه ام با این قفس خفقان آور .
اگر قبلاً به شوق بازگشتش لحظه ها را می شماردم
اکنون به عشق رجعتم لحظه شماری می کنم
که این آدم های از جنس دود و پر غبار برایم بسیار دورند
واژه هایم از جنس سنگ اند و
از نوک این قلم به سمت ذهنم پرتاب می شوند
دیگر حتی خسته ام از این نوشتن های سخت
که یک بار هم پاسخم را نمی دهند این نوشته ها
که " پایان کجاست ؟ من خسته ام ، انتها کجاست ؟
"
...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آبان1386ساعت 11:38  توسط اگرین |